تبليغاتX
گذر عمر = رُِِِِز ِسرد
گذر عمر = رُِِِِز ِسرد

بابام گفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه : بدون کشک بي مزه ميشه


امشب من تنها اینجا نشسته ام . به تو می اندیشم .

و تو نمی دانم به کهِ می اندیشی ؟ و شاید کسی به من می اندیشد ؛

 و کسی هم به او !

نمی دانم چگونه بنویسم ، چگونه بیان کنم ، آنچه را در دلم نهفته است .

آنچه را که زبانم از گفتنش غاصر است .

آنچه هر گاه تو را می بینم در من می جوشد و بر زبانم می خشکد .

گاهی حس می کنم در تردیدی به گفتن حرفی ؛ اما شاید ... ؛

آیا این تصور دست یافتنی است که حرفهای دلم را شبها خواب ببینی !؟

می شود تصور کرد که حرفم را از پشت نگاهم میشنوی !؟

می شود به گره های این نگاه دل بست .

کاش می توانستم مثل کودکی ؛ دل به قاصدکی ببندم و حرفایم را برایت

با او زمزمه کنم . کاش یادداشتهایم را می خواندی . گاه در تردید شرایط

گم می شوم که نکند مرا در گذشته جاگذاشته باشی .

نکند خاطره ها را در خاطرت به فراموشی سپرده .

امشب به تو می اندیشم ، به رویایی که فقط کمی دورتر از من در تاریکی

یک اتاق ... ... کاش به من بیاَندیشد .


|

 


ادمها زیاد هستند ما هم یکی از اونا
naser_1222@yahoo.com

 

 

 

دی 1387
آذر 1387
اسفند 1385

 

 

 

پروفایل من
حرفهای یه دختر غمگین
الاچیق عشق
عاشقانه

 

RSS 2.0